تبلیغات
امید ناامیدی های من - مطالب عشقولانه

من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی می‌اندیشم
و به گل‌های فروخفته به دامان سکوت

 من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقی‌ها می‌اندیشم

و به یک زمزمه‌ی عابر مست
که ز تنهایی خود ناشاد است!

من به دلتنگی شب‌های ملول
و تهی ماندن خود از شادی
بازمی‌اندیشم، بازمی‌اندیشم!

ذهنم از خاطره‌ها سرشار است
و فرود آمدن معجزه در هستی من
مثل خوشبختی من
دورترین حادثه است!

من به خوشبختی ماهی‌ها می‌اندیشم
که در آن وسعت آبی با هم
باز هم همراهند

من به یک خانه می‌اندیشم، یک خانۀ دور
که در آن فانوسی می‌سوزد
و در آن جای تو مانده‌است تهی

و به گل‌های فراموشی آن گلدان می‌اندیشم
که ز بی‌آبی پژمرده شدند!

من به تنهایی خویش
و به تنهایی باغ
و به یک معجزه می‌اندیشم…!




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند باتو
تک و تنها به تو می اندیشد
و ... دلش از دوری تو دلگیر است ...
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد ...
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را
همه ی هستی و رویایش را، به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد...
مهربانم ای خوب!
یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم ! این بار، یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی....



طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات

همواره به خاطر بیاور دراوجی معین هرگز ابری وجود ندارد. اگر زندگیت ابری است به این دلیل است كه روحت آنقدر كه باید بالا نرفته است ..

بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنارش باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید هیچ كس لیاقت اشك های تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشك های تو نمی شود

آدم از بی بصری بندگی آدم كرد................گوهری داشت ولی نذر قباد وجم كرد...... یعنی در خوی غلامی ز سگان پست تر است.........من ندیدم كه سگی پیش سگی سر خم كرد

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یك اندكی تسكین آن گفت تسكینش همه سوز و فناست

نقش كردم رخ زیبای تو بر خانه دل........خانه ویران شدوآن نقش به دیوار بماند

رمز زندگی كردن این است كه در بی امنیتی زندكی كنید. و البته در این گونه زندگی كردن تامین وجود ندارد. یك قطعه سنگ همواره امن است ویك گل همیشه در معرض خطر - ولی سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگی! ولی اگر طوفانی برخیزد گل می افتد وسنگ در جایش باقی می ماند

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركینگی است كه هیچ وقت تابلوی ظرفیت تكمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است كه مدت ماندن یك هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد!!!

وقتی یك دختر حرفی نمیزند میلیونها فكر در سرش می گذرد وقتی یك دختربحث نمیكند عمیقا مشغول فكر كردن است وقتی یك دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میكند یعنی نمیداند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود وقتی یك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید:خوبم یعنی اصلا حال خوبی ندارد وقتی یك دختر به تو خیره می شود شگفت زده شده كه به چه دلیل دروغ می گویی وقتی یك دختر سرش را روی سینه تو می گذارد آرزو میكند برای همیشه مال او باشی

مجموعه نوشته های پشت تریلی های جاده: 1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -دانی كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بی تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو لیلی...........رفتم زیر تریلی(واسه گریسكاری) --6 -اگه می تونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت خیلی كمه فاصله رو رعایت كن -7-- دنبالم نیا اسیرم می شی-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نیست-- 9 -سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده--10-راه بده برم...قسط بدهكارم --

سالها پیش از كنار دریا عبور كردی اما هنوز امواجش برای بوسیدن جای پایت می آیند و می روند

ای كاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ای كاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ای كاش می توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت ای كاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم ای كاش می توانستم یك پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز می كردم و ای كاش سایه بودم تا نزدیك ترین كس به تو می شدم... آری ای كاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه تو باشم...

گفتی كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روی گل باریدم گفتی كه ببوس روی نیلوفر را، از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی كه برای باغ دل پیچك باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی كه برای لحظه ای دریا شو، دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی كه بیا و لحظه ای مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی كه بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم كه بهانه ات برایم كافیست، معنای لطیف عشق را فهمیدم

ای عشق، شكسته ایم، مشكن ما را/ اینگونه به خاك ره میفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

شبی از شبها تو مرا گفتی شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی كه فانوس نظرگاه شب من باشی با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگیم شب هستم

قد 1000 تا قابلمه... با هر چی لب تو عالمه... میبوسمت قبل همه... به شرطی كه بهم بگی: دوستت دارم یه عالمه

با یك دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمیبندم به آسونی یك قصه تو از عشقم گذر كردی دلم یك گوله آتیش بود تو اونو شعله ور كردی میون این همه آدم شدم تنهاترین تنها منو اینجا رها كردی تو در این گوشه ی دنیا با یك دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

به جای دسته گلی كه فردا در قبرم نثار می كنی امروز با شاخه گلی كوچك یادم كن. به جای سیله اشكی كه فردا برمزارم میریزی امروز با تبسمی شادم كن به جای اون متن های تسلیت كه فردا برام می نویسی امروز با یك پیغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نیازم دارم نه فردا


همیشه با بدست آوردن اون كسی كه دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست كه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی میكنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می كشیم

فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فكر می كنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یكی دیگه من خودمو می كشم، گفتم اما اگه تو بری با یكی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه كنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فكر كردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه كه: تو دروغ گفتی، من راستشو

من آن خزان زده برگم كه باغبان طبیعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبیعت شاداب زمین سرمست همه با یار خود هستند و من تنهای تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپیشم كه من دیوانه می شم. همه هستی من فقط تو هستی دوستت دارم هرجا كه هستی.

یكی تو راست میگی یكی پینوكیو یكی تو مهربونی یكی خرس مهربون یكی تو خونتون قشنگه یكی خونه مادر بزرگه یكی توسفیدی یكی سفید برفی یكی گوشای تو قشنگه یكی گوشای زیزی گولو یكی توخوشكلی یكی پلنگ صورتی یكی تو زبلی یكی ملوان زبل یكی موهای تو قشنگه یكی هم موهای آنشرلی یكی ما دو با هم خوبیم یكی هم تامو جری یكی تو سره كار رفتی یكی هم اونی كه می خوای اینو براش سند كنی

هیچوقت مغرور نشو ... برگا وقتی می ریزن كه فكر می كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد می كند خیانت می بیند و آنكس كه اعتماد نمی كند خود خیانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت

روزی دروغ به حقیقت گفت: مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا كنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه میتونی ؟ گفت : اره سخت نیست ‌‌ آسونه گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت گفتم این چیه ؟ گفت : هیسس ساكت شدم گفتم : بنویس چرا معطلی خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوستت دارم دیوونه اون رفته ؟ خیلی وقته؟ كجا ؟ نمیدونم اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده

دل بیتاب من با دیدنت آرام می گیرد اگر دوری زآغوشم نگاهم كام می گیرد مرا گر مست می خواهی نگاهت را مگیر از من شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

كـاش قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت كاش! برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یك روز بارانی نداشت كاش! می شد راه سخت عشق را بی خط پیمود و قربانی نداشت.

دانی كه چرا زمیوه ها سیب نكوست نیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوست آن زردی و سرخی كه درآن می بینی زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست.... آن دوست كه بی وفاست دوشمن به از اوست آن نقره كه بی بهاست آهن به از اوست

اگر دنیای ما دنیای سنگ است سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن یا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه گذاشتن سدی در برابر رودیست كه از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه پنهان كردن قلبی است كه به اسفناك ترین حالت شكسته است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه نداشتن شانه های محكمی است كه بتوانی به آن تكیه كنی و از غم زندگی برایش اشك بریزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلكه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است كه مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی

چنان دل كندم از دنیا كه شكلم شكل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش كه مرگ من تماشاییست مرا در اوج میخواهی تماشا كن تماشا كن دروغین بودمت دیروزمرا امروز تماشا كن در این دنیا كه حتی ابر هم نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

چقدر سخته تو چشای كسی كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینكه لبریز كینه و نفرت بشی حس كنی كه هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تكیه بدی كه یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشك گونه ها تو خیس كنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داری

یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش

سلامی به عشق شكست خورده ام اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترین گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهی می كنند مرا و دوری از عشقت را می خواهند من ایستاده ام بدون پناه و یاور تنهایی و بی تو بودن سخت است اما من تسلیم تقدیرم آرام باش تا دلم آرام گیرد..،خدایا بشنو پیام عشق مرا

سلام اهای رفیق نیمه راه ؟ میتونی بر گردی از نیمه ی راه دارم نفرین میكنم كسی رو كه تو رو ازم گرفت نفرینش میكنم چرا روزای خوشی رو ازم گرفت
عرض سلام به بلندی بیل و به محكمی كلنگ به گردی استامبلی به سرعت فرقون به تیزی شاقول به انعطاف پذیری طناب به لبریزی دوغاب به سفیدی سیمان سفید به صافی ماله به قشنگی كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توی بیكار!!!

آن گاه كه عشق تو را می خواند در پس او برو اگر چه راه های عشق سخت و پرشیب است و آن گاه كه بالهایش تو را در خود می پیچند ـ آرام گیر اگر چه شمشیر پنهان بالهایش تو را زخم زند
منم عاشق مرا غم سازگار است/ تو معشوقی تو را با غم چكار است

این رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و آروم گریه میكنم پس بدون هروقت بارون میاد دلم برات تنگ شده عزیزم....

كامپیوترها به 4 دلیل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در میاره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو می فهمن! 3.اگه یه كسی پا بندشون بشه باید هرچی پول داره براشون لوازم جانبی بخره! 4.اگه یكم صبر می كردی یكی بهترش گیرت می اومد! خدائیش اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی!

اگه یه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سر مزارم و گل سرخ رنگی را روی قبرم بذار تا همیشه اون گلی رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بیارم ولی ... اگه تو مردی......... من فقط یه بار میام مزارت میام و اون دسته گله سفیده مریم رو كه با خونه خودم سرخشون كردم برات هدیه میكنم وعاشقانه كنارت جون میدم تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی

برای پاك ماندن، انسان نیازمند جاری ماندن است؛ یك رودخانه پاك می‌ماند، چون به جاری بودن ادامه می‌دهد. جاری بودن روند پیوسته‌ی باكره ماندن است. یك عاشق باكره می‌ماند. تمامی عشاق باكره‌اند. مردمی كه عشق نمی‌ورزند، باكره نمی‌مانند؛ آنان مسكوت می‌شوند، راكد؛ آنان دیر یا زود شروع به بوی گند دادن می‌كنند _ و زودتر از دیرتر _ چون آنان هیچ جایی برای رفتن ندارند. زندگی آنان مرده است.
*میرسد روزی كه بی من روزها را سركنی/ می رسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی/ می رسد روزی كه تنها در كنار عكس من/ نامه های كهنه ام را مو به مو از بر كنی

روزی بود روزگاری نداشت جنگلی بود كه درخت نداشت در این جنگل شكارچی بود كه تفنگ نداشت روزی این شكارچی باتفنگی كه فشنگ نداشت آهویی شكار كرد كه سر نداشت وآنرا در كیسه ای انداخت كه ته نداشت این شعر شاعری داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اما ارزش سر كار گذاشتن روداشت!!!

پسری بودم كه اسم نداشت با دختری آشنا شدم كه وجود نداشت به شهری رفتیم كه آدم نداشت به رستورانی رفتیم كه غذا نداشت با قاشق چنگالی غذا خوردیم كه دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولی سر كار گذاشتن شما خیلی مزه داشت!

به كوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشك از دیدگانش جاری شد و گفت دیوانگیست....

گفتی منو دوست داری تو گفتی عاشق چشمام شدی تو گفتی احساسمو دوست داری تو گفتی قلبت مال منه تو گفتی بوسه هامو دوست داری تو گفتی قصه هامو دوست داری تو گفتی دوست داری نوازشت كنم تو گفتی میخوای تو بغلم بگیرمت تو گفتی همدرد تو منم تو گفتی همراز تو منم تو گفتی شب و روز من توای تو گفتی تنها یار من توای تو گفتی... تو همه اینها رو گفتی ولی من فقط می گم اگه تو نباشی من می میرم

بنویس بر یاس كبود/ بنویس بر باور رود/ بنویس از من بنویس/ بنویس عاشق یكی بود

من آن گلبرگ مغرورم كه میمیرم ز بی آبی/ ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم.

معلم پرسید عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: یك بخش. اما از وقتی كه تو رو شناختم فهمیدم عشق 3 بخشه: عطش دیدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بی تو بودن

خدایا اگر تو درد عاشقی را می كشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی پشیمان میشدی از اینكه عشق را آفریدی

خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* همیشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* جواب میده خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو *سند توآل* نمی كنه خدا رو دوست دارم چون هیچ كسی رو *ایگنور* نمی كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست....

گر بمیرد پسری از قبر او روید گلی گر بمیرند پسران دنیا گلستان می شود گر بمیرد دختری یك بی وفا كم میشود گر بمیرنددختران دنیا وفادار می شود

هیچوقت عشق رو گدایی نكنید آخه هیچوقت چیز باارزشی به گدا داده نمیشه!!!اینو مطمن باشید

عشق تنها میكروبی هست كه از راه چشم وارد می شود

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه میرسیدم مهمون نا خونده بودم هیچكی حسابم نمیكرد هیچكی جوابم نمی داد از تشنگی میمردم و هیچ كسی آبم نمی داد یه مدت غریب بودم تو غصه شدید بودم اما یه روز جمعه ای كه خیلی نا امید بودم فرشته مهربونی منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچیكش بزرگا رو شرمنده كرد

دیگه دلداری ندارم هیچكسی پا نمیزاره به سراچه خیالم هیچ كسی نداد جواب این سوال بی جوابم این سوال بی جوابم این سوال بی جوابم هركی امد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلایه نیست بی وفایی رسم عشقه عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشقه چی بگم كه خیلی تنهام میدونی یاری ندارم چی بگم كه غیر غصه دیگه دلداری ندارم هیچ كسی نداد جواب این سوال بی جوابم

آدما مثله یه كتاب میمونن تا وقتی تموم نشن برای دیگران جذاب هستند ... پس تو هم سعی كن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی برای اینكه وقتی تموم بشی مطمئن باش میرن سره یه كتابه دیگه

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم

عشق فقط عشق لاتی پری و زری و عمه فاطی عرق سگی و ابجو قاطی حبس ابد بی ملاقاتی فكر نكن گنده لاتی بابا ما فقط خاطر خواتیم

آخرین بار كه او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی ؟ گفتم بر سر هر گوری صلیبی می نهند این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است

خدایا به هر آنكه دوست میداری بیاموز كه عشق از زندگی كردن برتر است و به اشق آنكه دوست تر میداری بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علی شریعتی)

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شكستن قلبش را داری هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا می شی درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشمانی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلامی نده وقتی می دونی خداحافظی در ذهنته!

از كسی كه دوستش داری ساده دست نكش. شاید دیگه هیچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از كسی هم كه دوستت داره بی تفاوت عبور نكن . چون شاید هیچ وقت ، هیچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

پرده پنجره ی چشمانت را بردار ، ببین دنیا را ، دیدنی است ، چشم ما رفتنی است ، زندگی مهلت پرسیدن به ما نمی دهد ، در جهانی كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدن یك دل چه تماشا دارد ، پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست/ وفا آن است كه پنهانی نامت زیر لب دارم

اگه یه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترین گل دنیا رابهش دادم

قانون عشق: یك پسر با یك نگاه از یك دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی كه زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیكنه ... چون یك چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یكی دیگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه میره طرفش ... اما پسر رو با یكی دیگه میبینه ... اینجاست كه میگه: حدسم درست بود ... و

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود. .با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریكی در نداشتند و..... ومن همچون غربت زدای در آغوش بیكران دریای بی كسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و میمانم تا ابد و تا وقتی كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریایی من

لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم .. غافل از اینكه .. خوشبختی همان لحظه هایی بود كه می گذراندیم

سركی دو خط سیاه موازی روی تخته كشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تكرار كردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنكه یكی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشكند

ای محبوب ، اگر روزی غبار غم به روی ماه او دیدی ، بیا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمی زغمها تر، نبینم من

زندگی هرگز با باور كنار نمی آید.و اگر تلاش كنی كه زندگی را با زور با باورهایت آشتی دهی به غیر ممكن دست یازیده ای.ذات پدیده ها حكمی غیر از این می كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بیاموز...

دیروز جز خاطره ای بیش نیست و فردا فقط یك رویاست اما اگر امروز را خوب زندگی كنی تمام دیروز هایت به خاطره ای خوش و تمام فرداهایت به رویای امید تبدیل خواهد شد.

راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدایت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دیر آمدی در بر من لااقل دیر آمدی به سرم زود مرو بنشین یك دم واز چشم ترم زودمرو ای شكسته تو شكستی مویه كردی .... گریه كردی ... از ته دل غصه خوردی . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفیق گریه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بی تو من جایی ندارم... بی تو فردایی ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بی تو من هیچ....




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:49 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات

ای كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای كاش كودك بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینكه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یك بوسه تو، همه چیز را فراموش می كردم

عشق افسانه نیست آنكه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست كه در كنارش باشی عشق آن است كه به یادش باشی

با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم/نگاهتو كوك نكنی من خودمو دار میزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم

آغوش پاركینگی است كه جریمه ندارد . . . . بوسه تصادفی است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چیه دنبالم راه افتادی؟

كاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت كاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت كاش می شد از قلمهایی كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت كاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاین همه ای كاشها بر دفتر دلها نوشت

زندگی مثل یه دیكته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاك می كنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاك می كنیم غافل از اینكه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا

می گویند ؛ چون بگذشت روزی بگذرد هرچیز با آن روز باز می گویند ؛ خوابی هست كار زندگانی زان نباید یاد كردن.... خاطر خود را بی سبب ناشاد كردن!

فراموش كن آنچه را كه نمی توانی به دست بیاوری و بدست آور آنچه را كه نمیتوانی فراموش كنی

آنگاه كه ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می كنی، به خاطر بیاور كه زیبایی شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

سكوتم را به باران هدیه كردم/ تمام زندگی را گریه كردم/ نبودی در فراق شانه‌هایت / به هر خاكی رسیدم تكیه كردم.

بی تو مهتاب شبی باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

فرقی نمی‌كند گودال آبی كوچك باشی یا دریای بیكران ، زلال كه باشی آسمان در توست

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نمیدم كه میخندونمت .ولی می تونم باهات گریه كنم ...اگه یه روز خواستی در بری ...حتماً خبرم كن ،قول نمیدم كه ازت بخوام وایسی .اما می تونم باهات بیام ...اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سریع به دیدنم بیا ...احتمالاً بهت احتیاج دارم

شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از كوچه پس كو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشك های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم : چرا كه اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آید؟

آبی تر از آنیم كه بی رنگ بمیریم/ از شیشه نبودیم كه با سنگ بمیریم/ تقصیر كسی نیست كه این گونه غریبیم/ شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیریم

انسان با سه بوسه تكمیل می شود 1-بوسه مادر كه با آن با یه عرصه خاكی می گذاری 2- بوسه عشق كه یك عمر با آن زندگی می كنی 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابدیت می گذاری

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط كسی ساخته می شود كه شیرین ترین و شاد ترین لحظات را برای او ساخته است

هیچوقت كسی رو كه دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی كن غرورت رو به خاطر كسی كه دوست داری از دست بدی

باز باران بی ترانه***گریه هایم عاشقانه***می خورد بر سقف قلبم***یاد ایام تو داشتن***می زند سیلی به صورت***باورت شاید نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توی دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی كه تا به حال تجربه كرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی كه هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشی قشنگی

دنیا 3تا دوست دارم... خورشید، ماه و تو. اولی رو برای روزم میخوام /دومی رو واسه‌ی شبم میخوام / ولی تو رو برای تك تك لحظه‌های زندگیم میخوام تنهای تنه

دیگه یار نمی خوام وقتیكه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی كه وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟

مهربانی را در نگاه منتظر كودكی دیدم كه آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نكشد تو نیز خاموش شوی

نجوم نخوندم, ولی می دونم تو هفت آسمون یه ستاره ندارم... ***** فیزیك نخوندم, ولی می دونم « هر عملی را عكس العملی است...» غیر از عشق من به تو و می دونم كه واحد اندازه گیری عشق, ژول و كالری و وات و... نیست ***** زیست شناسی نخوندم, ولی می دونم قلب همون دله كه می تونه برای یه نفر تنگ بشه یا تندتر بزنه

می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام كه نری تو از كنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون كه خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم

بنام خدای عاشقان: كاش می شد عشق را تفسیر كرد/ كاش می شد عمر را تكثیر كرد/ روی این گردونه نا مهربان/ گرمی مهر تو را تصویر كرد

فقط موجهای دریا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اینكه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن

خوشبخت ترین پسر كسیست كه اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر كسیست كه آخرین عشق یك پسر باشد

وقتی ناامید شدی به یاد بیار كسی رو كه تنها امیدش تویی وقتی پر از سكوت شدی به یاد بیار كسی رو كه به صدات محتاجه وقتی دلت خواست ازغصّه بشكنه به یاد بیار كسی رو كه توی دلت یه كلبه ساخته

عشق مثل یك ساعت شنی می ماند همزمان كه قلب را پر می كند مغز را خالی می كند!!

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد، باوفاترین دوست به مرور زمان بی‌وفا شد، این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست، از روزگار است...

همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه كنه

دلی گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل نالید: كجا حل شود این مشكل من؟ مرگ خندید: در این خانه‌ی ویرانه‌ی من!

نمی‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت نمی‌زنم، زیرا اشك‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام

رنگین كمان پاداش كسی است كه تا آخرین قطره زیر باران می ماند

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی كه بزرگوار آن است كه گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یك كلام ... محتاج توام !

دیشب ندیدی كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ دیشب كه سكوت دق مرگم می كرد/ وابستگی ام را به تو عادت كردم

عشق یعنی خاطرات بی غبار/ دفتری از شعر و از عطر بهار/ عشق یعنی یك تمنا یك نیا/ز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز/ عشق یعنی چشم خیس مست او/ زیر باران دست تو در دست او

اجازه هست خیال كنم تاآخرش مال منی؟ خیال كنم دل منو با رفتنت نمی شكنی اجازه هست خیال كنم بازم میای می بینمت بااون چشمای مهربون دوباره چشمك میزنی طپش طپش باچشمكت غزل بگم برای تو بااتكا به عشق تو تو زندگی برم جلو

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه كردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در كلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار كشیدنم را پنهان خواهم كرد

عشق رازی است مقدس. برای كسانی كه عاشقند،عشق برای همیشه بی كلام می ماند؛اما برای كسانی كه عشق نمی ورزند،عشق شوخیِ بی رحمانه ای بیش نیست

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش

باد كه میاد آروم آروم قاصدك هارو میاره/ دلم میگه خدا كنه باز خبر از تو بیاره/ چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره/ خاطره ها جون می گیره باز تو رو یادم بیاره

فریاد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادی من گریه كردن است...امّا وقتی تو را میبینم از شادی عشق مو با فریاد ابراز می كنم

دوست داری بگم میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میكنم بعد بفهمی با دسته كلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فكر كنی ... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم

یه سنگ كافیست برای شكستن یه شیشه! یه جمله كافیست برای شكستن یه قلب! یه ثانیه كافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو كافیست برای تمام زندگی

برف از آسمون خسته می شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته میشه, پاییز بهونست, دلم برات تنگ می شه آف بهونست

می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام كه نری تو از كنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون كه خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم

گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاك افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود

اگر قرار بود تو دنیا جای چیزی باشم،،، دوست داشتم جای اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگیرم،،، رو گونه هات جاری شم،،، رو لبات بمیرم..... تا بدونی چقدر دوست دارم

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلكه نداشتن كسی است كه الفبای دوست داشتن را برایت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بیاموزی

دیروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضی بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من یاد تو بود/ حق من اعدام بود

بوسه تنها تصادفی است كه پلیس راه ندارد. دریای غم تنها دریایی است كه ساحل ندارد. قلب تنها چیزی است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقی تنها دردی است كه درمان ندارد

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهایی و مرگ . كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم

كاش می شد عشق را ابراز كرد/ یا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم یا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

من می خوام كبوتر دل تو رو اسیر كنم/ این دل تشنه رو از چشمه عشقت سیر كنم/ بزنم به موج دریای خیال عشق تو/ باقی عمرم و عاشقونه با تو پیركنم!

می‌گویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم كردی من لحظه لحظه عاشقت شدم

دوست آن نیست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به یادت باشد.

عشق یعنی كوچك كردن دنیا به اندازه یك نفر یا بزرگ كردن یك نفر به اندازه دنیا!

عشق یعنی دستهایم ماله توست/ چشمهای خسته ام دنبال توست/ عشق یعنی ما گرفتار همیم / دوستدار هم طرفدار همیم/ هرچه میخواهد دلش آن می كند میكشد مارا و كتمان میكند/ عشق غیر از تاولی پر درد نیست/ هركس این تاول ندارد مرد نیست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جای خویش را پیدا كنم/ آمدم دیدم كه جای لاف نیست/ عشق غیر از عین و شین و قاف نیست/

شیشه ای می شكند... یك نفر می پرسد...چرا شیشه شكست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشی مثل یك كودك شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور شكست، عابری خنده كنان می آمد... تكه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ كس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا

زندگی شاید همین باشد یك فریب ساده و كوچك آن هم از دست كسی كه تو دنیا را جز با او وجز برای او نمی خواهی

تو كه بالا بلند و نازنینی/ تو كه شیرین لب و عشق آفرینی/ كنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشینی

زندگی سه چیز است: اشكی كه خشك میشود! لبخندی كه محو میشود!یادی كه میماند و فراموش نمیشود

دوستی با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشیان هر جا گزیدم خانه ی صیاد شد ، دوستی با هر كه كردم مظهر نیرنگ شد ،ظاهرش زیبا ولی در باطنش صد رنگ شد

عاشقت خواهم ماند..............بی آنكه بدانی. دوستت خواهم داشت ................بی آنكه بگویم . درد دل خواهم گفت............بی هیچ كلامی . گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم گریست.......بی آنكه حس كنی . در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی . این گونه شاید احساسم نمیرد

آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بیاندیش ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد.

اگر كلمه دوستت دارم قیام علیه بند های من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پایان دهنده جدایی هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كلید زندان من و توست ، پس با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم.

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه میاد یواش یواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال كنم تا آخرش مال منی..؟ خیال كنم دل منو با رفتنت نمی شكنی

دلخسته از امروز و فردای بهارم چیزی شبیه باد و باران كوله بارم باران نمی بارد ولی امشب به جای یك آسمان بی تو نشستن گریه دارم در دفتر بی سرنوشتیهای دنیا من چكنویس برگهای روزگارم شیرین تویی. فرهاد باشم یا نباشم یك بیستون سرد و خالی درد دارم

شكایت عشق ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت كه از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم كه می دانم نمی دانی كه دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم كه شعرم در هوایت جان سپرد آخر ... فریاد

چقدر عجیبه كه تا مریض نشی كسی برات گل نمی یاره تا گریه نكنی كسی نوازشت نمی كنه تا فریاد نكشی كسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نكنی كسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری كسی تورو نمی بخشه

به جرم اینكه خیلی ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ برای مرگ هم آماده بودم

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند# دیو هستند ولی مثل پری می پوشند# گرگ هایی كه لباس پدری می پوشند# آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند# عشق ها را همه با دور كمر می سنجند# خوب طبیعیست كه یكروزه به پایان برسد# عشق هایی كه سر پیچ خیابان برسد....




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:46 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات

منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

نمی دانم چرا ما انسان ها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها كنیم و جذب آبی كوچك چشمانی شویم كه عمقی ندارد با اینكه می دانیم روزی بسته خواهد شد اما آسمان كی بسته خواهد شد

گناهم را نمیدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا این گونه آزردن، خدا را خوش نمی‌آید، مرا از غم رهایم کن، جوابی ده مرا یارا که این سان بودن و مردن، خدا را خوش نمی‌آید، بگو جانا گناهم چیست که اینگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمی‌آید، دلی پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زیر پا بردن خدا را خوش نمی‌آید...

بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاک بازان...

یک قطره اشک مى اندازم تو دریا - تا زمانى كه پیداش كنى دوستت دارم. - اگه پیدا كردی اون وقت تو رو فراموش می كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت. آنها در مقابل محبتی كه به عروسك خود می كنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند آنها بدون هیچ توقعی عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعی یعنی همین

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را

بوسه یعنی وصله ی شیرین دو لب... بوسه یعنی مستی از مشروب عشق... بوسه یعنی لذت دل دادگی... لذت از شب . لذت از دیوانگی... بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق... طعم شیرینی به رنگ سادگی... بوسه یعنی آغازی برای ما شدن... لحظه ی با دلبری تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقی... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش می زند بر جسم و جان... بوسه یعنی عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد و رمز جدول چنین بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلی پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمری غزل خونت شدم . شعرای ارزونت شدم اما یه جوری مجنونت شدم.

می خواهم برایت مرهمی باشم ! ... برای آن نگاه خسته ای که می دانم ،... امیدش به لبخندی ست ! می خواهم برایت لبخند باشم ! ... برای آن دلی که از امید ، خالی ست ! می خواهم دست هایت را در دست های آسمان بگذارم ... تا باور کنی آسمان هم ، برای تو آغوش می گشاید ! من تو را مرهمی خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــی دارم ... که نیازمند یک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

میدونی فرق تو با عشق زندگی و گل چیه ؟ عشق یك كلمه هست ولی تو معنی ان هستی ، زندگی یك اجبار هست ولی تو دلیل آن هستی ، گل یك گیاه هست ولی تو عطر آن هستی

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید

اگر روزی فهمیدم که دوستم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم که روزی عاشق کسی بشی که دوستت نداشته باشد

گناهم را نمیدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا این گونه آزردن، خدا را خوش نمی‌آید، مرا از غم رهایم کن، جوابی ده مرا یارا که این سان بودن و مردن، خدا را خوش نمی‌آید، بگو جانا گناهم چیست که اینگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمی‌آید، دلی پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زیر پا بردن خدا را خوش نمی‌آید...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آتش زدن عشق یعنی چو احسان یا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون كندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن

تو برام تنهاترینی./ تو برام قشنگترینی./ تو نگینی روی انگشتر قلبم./ كاش میشد تو دام چشمهات اسیر همیشه بودم./ كاش میشد منو میدیدی كه برات دارم می میرم./ نمیخوام بی تو بمونم، چون دیگه چیزی ندارم./ كاش می شد گلهای عشقم یه گلستانی می ساختند./ من میون دشت گلهام، تو بالا خورشید، روزهام كاش می شد./ چشمهای پاكت، ماه شبهای دلم بود، دیگه قصه ای ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالی نداره، بذار از عشقت بسوزم./

اگر روزی خواستی بگی دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بمیرم

معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیك، دور سیر، گرسنه رها، اسیر، دلتنگ، شاد آن لحظه ای كه بی تو سر آید مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازی تو، در كنارتو، مفهوم زندگی است معنای عشق نیز در سرنوشت من! با تو، همیشه با تو، برای تو...



ادامه مطلب

طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:41 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
غلام رضا رحیمی (افشین)

سكوت ،سكوت را در شب،

شب را در بستر،

بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم

من عشق را در امید،

امید را در تو،

تو را در دل،

دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم

ای دوست من خزان را به خاطر رنگش،

و بهار را به خاطر شكوفه هایش و خدایی كه دل را برای تپش ،

تپش را در پاسخ ،

پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوستدارم




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:30 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
ببـوسیـدش ..

حتما ً قبـل ِ خواب ببـوسیـدش !
...
حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد . ببـوسیـدش !

حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش !

حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه . ببـوسیـدش !

حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش !

گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین !ببـوسیـدش ..

حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش !

حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش !

حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده . ببـوسیـدش !.

وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون .. وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه . ببـوسیـدش !

حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه . ببـوسیـدش !

وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش !

حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش !

حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ . ببـوسیـدش !

وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش !

حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده ..

حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش !

وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. ! وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش !

حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. !شایـد فـردایی نباشـه …
شایـد شما فـردا نباشیـد




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:16 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات

زیباست بخاطر توزیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و

چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه

عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور

ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
گفته می شود که حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است

شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم

چون كه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار كنان

می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت




طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
متشکرم

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "

آغوش من همیشه برای تو باز است.

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,

بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری
.



طبقه بندی: عشقولانه،

تاریخ : پنجشنبه 11 اسفند 1390 | 09:02 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2