تبلیغات
امید ناامیدی های من - خستگی
گاهی وقتا واقعا به معنای واقعی کلمه خسته ام...

دارم دچار یاس های فلسفی میشم..

خستگی  که روی دوشم مونده  و آرزو ی 1 هفته آرامشی که تحقق نیافت...

داشتم امروز فک میکردم که چند سالمه و کجام؟

شدم

ی امیر 27  ساله که ذهنش 40 سال پیرتر از خودش شده و خستس...

از روابط انسانی خیلی خسته ام

قابلیت درک کردنشونو از دست دادم...

ما در نهایت محبت به یک فرد با یک رفتار ازش زده میشیم و دل سرد.. بعضی وقتا حتی یک حرف

دنیایی ساختیم که خودمون فقط میفهمیمش و اینقدر غرق این دنیامون شدیم که هیچ وقت فکر نکردیم بیرون این تنگ ی دنیای دیگش...

دلم حس ماهی بودنی رو داره که میخاد پر بزنه...

ماهی ها بی آب میمیرن...ولی بدون پر زدن هم میمیرن... ی حتی توی آرزوش هم جونشونو میدن...

خدایا کمکم کن

شاید پریدم .... حداقل به تجربش می ارزه...




طبقه بندی: دست نوشته،

تاریخ : سه شنبه 3 تیر 1393 | 03:28 ب.ظ | نویسنده : امیرحسین | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.